تبليغاتX
wellcome 2my blog

wellcome 2my blog

یه زندگـــــــــــی تــــــــــوپ

نكات مهم و اساسي در داشتن يك زندگي خوب

این نکات آموزشی را حتماً و حتماً مد نظر بگیرید تا زندگی موفقی داشته باشید؛

۱/ مرد احمق به یک خانم می گه که دیگه حرف نزن. ولی مرد باهوش به یک خانم می گه که لب های شما خیلی زیباست وقتی که روی هم هست.

۲/ یک راه برای ترک مشروبات الکلی؛
قبل از ازدواج؛ هر وقت ناراحتی بنوش
بعد از ازدواج؛ هر وقت شادی بنوش

۳/ چهار راه سریع برای انتشار خبر
الف) تلفنی
ب) تلویزیونی
ج) اینترنتی
د) زنانه ای
اگه هم هنوز روش سریعتری می خواید به اون خانم بگید که به هیچ کس اون خبر رو نگه/

۴/ دوستان تان را دوست داشته باشید، ولی خواهرشان را نه. خواهرتان را دوست داشته باشید ولی دوستانش را نه.

۵/ مردی از خداوند دو چیز خواست. یکی بهترین نوشیدنی و بهترین زن.
همان لحظه او بهترین نوشیدنی را در اختیار داشت (اسمش پیش ما محفوظ می مونه).
نکته اخلاقی؛ لطفاً همیشه در خواسته هایتان دقیقاً مشخص کنید که چه می خواهید.

۶/ بهترین و بدترین خبری که همان زمان می توانی بشنوی چیه؟
وقتی است که دوست تون بهتون بگه تو بهترین بوس کننده در بین دوستانتی

۷/ اگه دوست دختر ندارید، شما فقط یک چیز رو در زندگی از دست دادید.
اما اگه دارید، شما همه چیز رو در زندگی از دست دادید.

۸/ سوال: کی شما به یک نفر بخاطر اشتباهش تبریک می گید؟
جواب: در زمان ازدواجش

۹/ زمانی که شما در تاریکی هستید، باید با دعا از خدا بخواهید که شما را از تاریکی نجات دهد.
اگر همچنان در تاریکی بودید - لطفاً برید قبض برق تون رو پرداخت کنید و الکی خودتون رو الاف نکنید

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 10:52  توسط آرش  | 

کـــــــــــــــــلید شــــــکســــت

۱_ د‌ست از مقایسه خود‌ با د‌یگران برد‌ارید‌. هیچ کس و مطلقاً هیچ کس نیست که بتواند‌ د‌ر شما بود‌ن بهتر از شما باشد‌!

۲ _ سعی نکنید‌ همه را راضی نگهد‌ارید‌. وقتی تلاشتان راضی نگه د‌اشتن همهٔ افراد‌ باشد‌، د‌ر واقع محتاجید‌ که مورد‌ تأیید‌ آنها قرار بگیرید‌ و این به خاطر آن است که هنوز مورد‌ تایید‌ خود‌تان قرار نگرفته‌اید‌! راضی نگهد‌اشتن همه آد‌م‌ها غیرممکن است. عزت نفس را نمی‌توان از تایید د‌یگران به د‌ست آورد‌، اصولاً ارزشی که به تایید‌ د‌یگران وابسته باشد‌، ارزش محسوب نمی‌شود‌. نیاز به تأیید‌ د‌یگران مثل این است که بگویید‌ «من به تأیید‌ شما بیشتر اهمیت می‌د‌هم تا به نظری که خود‌م د‌رباره خود‌م د‌ارم«!
بیل گازیی، کمد‌ین مشهور، د‌ر این باره می‌گوید‌: تلاش برای خشنود‌ سازی همه آد‌م‌ها، کلید‌ همه شکست‌هاست!

۳_ د‌ست از ملامت د‌یگران برد‌ارید‌. توجه د‌اشته باشید‌ که همهٔ انسان‌ها د‌ر زند‌گی اشتباه می‌کنند‌. نباید‌ به خاطر خطا‌های کوچک، آن‌ها را سرزنش کرد‌.

۴ _ مسئولیت زند‌گی را به گرد‌ن بگیرید‌. انسان‌های مسئولیت‌پذیر گام‌های موفقیت‌را زود‌تر می‌پیمایند‌.

۵ _ با خود‌ منطقی باشید‌. زند‌گی همین است که هست! خود‌ را با شرایط موجود‌ وفق د‌هید‌ تا بتوانید‌ راحت‌تر زند‌گی کنید‌.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 0:31  توسط آرش  | 

انــــــــــــــــــــــــــتقــــــــــــاد

افراد موفق بسیاری معتقدند که تنها دلیل موفقیت آنها این بوده است که به خود اجازه دادند تا شکست بخورند. حقیقت این مسئله زمانی مشخص می شود که در زندگی بسیاری از تاجران موفق جستجو کنیم. خواهیم دید که در راه رسیدن با اهدافشان، چطور بارها و بارها شکست خورده اند تا اینکه به موفقیت دست یافته اند.

چیز دیگری که به همین اندازه در موفقیت آنها مهم بوده این است که آنها می دانند چطور از انتقادات دیگران-چه سازنده باشد و چه نباشد- بهترین استفاده را ببرند. آنها با استفاده از انتقادهای دیگران تشکیلات خود را راه اندازی می کنند.

ظرفیت برخورد با انتقادات و پیشرفت کردن به واسطه ی انها یکی دیگر از عوامل مهم در موفقیت است. به نکات زیر در این رابطه دقت کنید تا شما هم بتوانید یکی از آن افراد موفق باشید.


انواع مختلف انتقاد

انتقاد دو نوع دارد: سازنده و مخرب. با هر دو این انتقادها باید به دقت اما به طریقی متفاوت برخورد کرد.

اکثر افراد تصوری منفی از کلمه ی انتقاد دارند و فکر می کنند همه ی انتقادها لزوماً مخرب هستند. این به این دلیل است که در کودکی به دلایلی نامشخص مورد انتقاد دیگران قرار گرفته ایم و خاطرات آن از کودکی تا بزرگسالی به همراه ما بوده است.

هدف انتقاد مخرب، خراب کردن و آسیب زدن به اعتماد به نفس افراد و بازداشتن آنها از انجام کارهایشان و لطمه زدن به شخصیت آنها است.
انتقاد مخرب
یکی از بهترین نمونه های انتقاد مخرب این است که رئیستان به شما بگوید: "چطور توانستی چنین اشتباه احمقانه ای را انجام دهی؟ آن موقع به چی فکر می کردی؟ اصلاً من نمی دانم چرا تو را استخدام کردم."

البته چنین رئیسی فکر می کند با این طریق حرف زدن، کارمندش را تحریک خواهد کرد بهتر کار کند، اما کارمند از چنین رئیسی متنفر شده و کار را ترک خواهد کرد. این به این دلیل است که انتقادش خیلی کلی و منفی بوده و به کارمند نفهمانده است که چطور فعالیت و کارکردش را اصلاح کند، فقط او را محکوم کرده است.

انتقاد مخرب به هیچ وجه سودمند نیست. ممکن است به شما بفهماند که اشتباهی مرتکب شده اید، اما تا زمانی که هیچ علاج و راه چاره ای جلوی رویتان نمی گذارد، تاثیری منفی و مخرب خواهد داشت.

روش برخورد: تنها راه و بهترین راه برخورد با چنین انتقاداتی این است که آنها را نادیده بگیرید و به مسائل مثبت تری فکر کنید.

انتقاد سازنده

حال که جنبه ی منفی انتقاد را بررسی کردیم، ببینیم انتقاد چطور می تواند باعث اصلاح و پیشرفت شخص شود.

مثال قبلی از انتقاد مخرب را در نظر بگیرید. به جای گفتن، "چطور توانستی چنین اشتباه احمقانه ای را انجام دهی؟ آن موقع به چی فکر می کردی؟ اصلاً من نمی دانم چرا تو را استخدام کردم."، یک رئیس دانا و کار کشته می تواند بگوید: "از گزارش شما ممنونم. می دانم تلاش زیادی برای تهیه آن کرده اید. اما داشتم فکر می کردم اگر کمی آن را خلاصه تر کرده و چند نمودار هم به آن اضافه می کردید بهتر می شد. اگر بتوانی این تغییرات را در آن بدهی و باز به من نشان دهی واقعاً متشکر خواهم شد."

چرا چنین انتقادی خوب است؟ و چرا شما باید با رفتاری مثبت با این نوع انتقاد برخورد کنید؟
کاملاً مشخص است. این انتقاد، انتقادی سازنده است چون راه های اصلاح را جلوی پای شما قرار داده است. همچنین خوشحال خواهید بود چون از جنبه های خوب کارتان نیز قدردانی شده است.

راه های برخورد: شما متوجه خواهید شد که انتقادی سازنده است. سعی کنید کاملاً منظور انتقاد کننده را فهمیده و درمورد راه های اصلاح کارتان سوالات لازم را بپرسید. و از فرد برای انتقاد سازنده اش تشکر و قدردانی کنید.

از منفی به مثبت...
تصور کنید انتقاد نوع اول -نوع منفی- را دریافت کرده اید. چطور می توانید آن را به چیزی مثبت تبدیل کنید؟

ابتدا باید اطمینان یابید که منظور را فهمیده اید. کار خود را توجیه نکنید چون ممکن است می توانسته اید کار خود را بهتر انجام دهید. حال به مرحله ی بعد می رویم: از منتقد بپرسید چه چیزی را در کارتان اشتباه دیده است و چرا و بعد از او راه های اصلاح و درست کردن آن را سوال کنید. اگر نتوانستند سوال شما را جواب دهند، انتقاد را نادیده بگیرید و فکر کنید که کارتان را خوب انجام داده اید. چون بعضی افراد ذاتاً منفی باف هستند.

اما فکر کنید انتقاد صحیح بوده است. می توانید با فرد منتقد در مورد راه های اصلاح کارتان گفتگو و مشورت کنید.

قدم آخر انجام اصلاحات و تغییرات در کارتان است. یادتان باشد که حتماً باز با فرد منتقد چک کنید تا ببینید اصلاحاتتان را درست انجام داده اید یا خیر.

اگر سعی کنید همه ی انتقادها را با دیدی مثبت ببینید و به روش های بالا به آن جواب دهید مطمئناً نتایج خوبی خواهید گرفت و در پیشبرد اهدافتان موفق خواهید شد.

منبع: سایت مردمان

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 0:26  توسط آرش  | 

بووووووووووووووووووووس

افراد بر اساس شغلشون می تونند عکس العمل های متفاوتی در برابر بوسیدن داشته باشند! در ادامه به چندتایی از اون ها می پردازیم؛

وقتی یک پلیس رو می بوسی می گه؛ ایست دستا بالا

وقتی یک دکتر رو می بوسی می گه؛ بعدی

وقتی یک معلم رو می بوسی می گه؛ چند بار دیگه تکرارش کن

وقتی یک استاد دانشگاه رو می بوسی می گه؛ باید درباره این کارتون کنفرانس بدین

وقتی یک برنامه نویس رو می بوسی می گه؛ سعی کن کارت باگ نداشته باشه

وقتی یک مکانیک رو می بوسی می گه؛ روغن شو بیشتر کن

وقتی یک استاد آموزشگاه رانندگی رو می بوسی می گه؛ دنده رو عوض کن

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 22:52  توسط آرش  | 

دلیل نام گذاری محله های تهران

سید خندان
سید خندان نام ایستگاه اتوبوسی در جاده قدیم شمیران بوده است. سیدخندان پیرمردی دانا بوده که پیش گویی‌های او زبانزده مردم در سی یا چهل سال پیش بوده است. دلیل نامگذاری این منطقه نیز احترام به این پیرمرد بوده است.
فرمانیه
در گذشته املاک زمینهای این منطقه  متعلق به کامران میرزا نایب‌السلطنه بوده است و بعد از مرگ وی به عبدالحسین میرزا فرمانفرما  فروخته شده است.
فرحزاد
این منطقه به دلیل آب و هوای فرح انگیزش به همین نام معروف شده است.
شهرک غرب
دلیل اینکه این محله به نام شهرک غرب معروف شد ساخت مجتمع های  مسکونی این منطقه با طراحی و معماری مهندسان آمریکایی و به مانند مجتمع های مسکونی آمریکایی بوده و در گذشته نیز محل اسکان بسیاری از خارجیها بوده است.
آجودانیه
آجودانیه در شرق نیاوران قرار دارد و تا اقدسیه ادامه پیدا میکند. آجودانیه متعلق به رضاخان اقبال السلطنه وزیر قورخانه ناصرالدین شاه  بوده،  او ابتدا آجودان مخصوص شاه بوده است.
اقدسیه
نام قبلی اقدسیه (تا قبل از 1290 قمری) حصار ملا بوده است. ناصرالدین شاه زمینهای آنجا را به باغ تبدیل و برای یکی از همسران خود به نام امینه اقدس (اقدس الدوله) کاخی ساخت و به همین دلیل این منطقه به اقدسیه معروف شد.
جماران
زمینهای جماران متعلق به سید محمد باقر جمارانی از روحانیان معروف در زمان ناصر الدین شاه بوده است. برخی از اهالی  معتقدند که در کوههای این محله از قدیم مار فراوان بوده و مارگیران برای گرفتن مار به این ده می آمدند و دلیل نامگذاری این منطقه نیز همین بوده است و عده ای هم معتقدند که جمر و کمر به معنی سنگ بزرگ است و چون از این مکان سنگ‌های بزرگ به دست می آمده ‌است‌، آن‌جا را جمران‌، یعنی محل به‌دست آمدن جمر نامیده‌اند.
پل رومی
پل رومی در واقع پل کوچکی بوده که دو سفارت روسیه و ترکیه را هم متصل می کرده است. عده‌ای هم معتقدند که نام پل از مولانا جلال‌الدین رومی گرفته‌شده است‌.
جوادیه (در جنوب تهران)
بسیاری از زمینهای جوادیه متعلق به آقای فرد دانش بوده است که اهالی محل به او جواد آقا بزرگ لقب داده بودند. مسجد جامعی نیز توسط جواد آقا بزرگ در این منطقه بنا نهاده است که به نام مسجد فردانش هم معروف است.
داودیه (بین میرداماد و ظفر)
میرزا آقاخان نوری صدر اعظم این اراضی را برای پسرش‌، میرزا داودخان‌، خرید و آن را توسعه داد. این منطقه در ابتدا ارغوانیه نام داشت و بعدها به دلیل ذکر شده داودیه نام گرفت‌.
درکه
اگر چه هنوز دلیل اصلی نامگذاری این محل مشخص نیست اما برخی آنرا مرتبط به نوعی کفش برای حرکت در برف که در این منطقه استفاده می شده و به زبان اصلی «درگ» نامیده می شده است دانسته اند.
دزاشیب (در نزدیکی تجریش)
روایت شده است که  قلعه بزرگی در این منطقه به نام « آشِب » وجود داشته است و در گذشته نیز به این منطقه دزآشوب و دزج سفلی و در لهجه محلی ددرشو میگفتند.
زرگنده
احتمالا دلیل نامگذاری این محل کشف سکه ها و اشیاء قیمتی در این محل بوده است. در گذشته این منطقه  ییلاق کارکنان روسیه  بوده است.
قلهک
کلمه قلهک از دو کلمه "قله‌" و "ک‌" تشکیل شده است که قله معرب کلمه کله‌، مخفف کلات به معنای قلعه است‌. عقیده اهالی بر این است که به دلیل اهمیت آبادی قلهک که سه راه گذرگاه‌های لشگرک‌، ونک و شمیران بوده است‌، به آن( قله- هک) گفته شده است‌.
کامرانیه
زمین‌های این منطقه ابتدا به میرزا سعیدخان‌، وزیر امور خارجه‌تعلق داشت، و سپس کامران میرزا پسربزرگ ناصرالدین شاه‌، با خرید زمین‌های حصاربوعلی‌، جماران و نیاوران‌، اهالی منطقه را مجبور به ترک زمین‌ها کرد و سپس آن جا را کامرانیه نامید.
محمودیه ( بین پارک وی و تجریش یا ولیعصر تا ولنجک)
در این منطقه باغی بوده است که متعلق به حاج میرزا آقاسی بوده است و چون نام او عباس بوده آنرا عباسیه میگفتند. سپس علاءالدوله این باغ بزرگ را از دولت خرید و به نام پسرش‌، محمودخان احتشام‌السلطنه‌، محمودیه نامید.
نیاوران
نام قدیم این منطقه گردوی بوده است و برخی معتقدند در زمان ناصرالدین شاه نام این ده به نیاوران تغییر کرده است به این ترتیب که نیاوران مرکب از "نیا" (حد، عظمت و قدرت‌) ؛"ور" (صاحب‌) و "ان‌" علامت نسبت است و در مجموع یعنی کاخ دارای عظمت‌.
ونک
نام ونک تشکیل شده است از دو حرف (ون‌) به نام درخت و حرف (ک)که به صورت صفت ظاهر می‌شود.
یوسف آباد
منطقه یوسف آباد را میرزا یوسف آشتیانی مستوفی‌الممالک در شمال غربی دارالخلافه ناصری احداث کرد و به نام خود، یوسف آباد نامید. 
پل چوبی
 قبل از این که شهر تهران به شکل امروزی خود درآید، دور شهر دروازه هایی بنا شده بود تا دفاع از شهر ممکن باشد. یکی از این دروازه‌ها، دروازه شمیران بود با خندق‌هایی پر از آب در اطرافش که برای عبور از آن‌، از پلی چوبی استفاده می‌شد. امروزه از این دروازه و آن خندق پر از آب اثری نیست‌، اما این محل همچنان به نام پل چوبی معروف است.
شمیران
نظریات مختلفی درباره این نام شمیران وجود دارد. یکی از مطرح ترین دلایل عنوان شده ترکیب دو کلمه سمی یا شمی به معنای سرد و « ران » به معنای جایگاه است  و در واقع شمیران به معنای جای سرد است. به همین ترتیب نیز تهران به معنای جای گرم است.
همچنین در نظریه دیگری به دلیل وجود قلعه نظامی در این منطقه به آن شمیران می گفتند و همچنین  برخی نیز  معتقدند که‌ یکی از نه ولایت ری را شمع ایران میگفتند که بعدها به شمیران تبدیل شده است.

گیشا
نام گیشا که در ابتدا کیشا بوده است برگرفته از نام دو بنیانگذار این منطقه (کینژاد و شاپوری) میباشد.
منیریه (در جنوب ولیعصر)
منیریه در زمان قاجار یکی از محله های اعیان نشین تهران بوده و گفته شده نام آن از نام زن کامران‌میرزا، یکی از صاحب‌منصبان قاجر، به نام منیر گرفته شده‌است
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 23:46  توسط آرش  | 

موقع تصادف چی کار کنیم؟

اگر خدایی نکرده خدایی نکرده روم به دیوار زبانم لال در ایران با ماشین تصادف کردید، به نکات زیر توجه کنید. دقت کنید اگر در تصادف صدمه ای نبینید، در صورتی که موارد زیر را جدی نگیرید، شاید صدمه ای جبران ناپذیر ببینید.

در ابتدا همیشه به یاد داشته باشید که ماشین برای تصادف کردن است و اگر می خواهید ماشین تان همیشه مثل یک مانکن زیبا و بی خط باشد اصلاً ماشین نخرید.

حال به موارد زیر توجه کنید؛

۱/ وقتی احساس کردید که دارید تصادف می کنید، پای تان را از روی ترمز بردارید. چه زدید چه خوردید. چون اینطوری جلوی ضربه وارده به ماشین تان را می گیرید و صدمه کمتری به ماشین تان خواهد زد. (نکته؛ این کار را باید با ظرافت انجام دهید. نزنید یکی رو بکشید و بگید اینجا نوشته بود ترمز نگیرید!)

۲/ بعد از تصادف خونسردی خود را حفظ کنید. ماشین تان را خاموش کنید. پیاده شوید و ماشین را بررسی کنید. چیز یا کسی که با آن تصادف کرده اید را بررسی کنید. در صورت عدم صدمه جانی، با هماهنگی ماشین تان را در کنار خیابان پارک کنید. البته همیشه یادتان باشد که شماره ماشین طرف را بردارید.

۳/ کولی بازی در نیارید. توضیح هم برای هم ندهید. این پلیس هست که حرف اول و آخر را می زند. پس کارشناسی نکنید.

۴/ توضیحی که می خواهید به پلیس بدهید را چند بار مرور کنید. دروغ نگویید. چون پلیس سریع مچتان را می گیرد و آبرویتان می رود.

۵/ اگر دیدید که طرف تان آدم خلافی است و می خواهد کتک تان بزند. خود را کنار بکشید. درگیر نشوید. شاید جان تان را از دست بدهید. ارزش ندارد. اصلاً زبان به زبان نشوید. اگر هم جنس مخالف بود مراسم خواستگاری برگزار نکنید. جو گیر نشوید. کاملاً خونسرد باشید.

۶/ اگر دیدید که جانتان در خطر است محل را ترک کنید. بی خیال شویدو مطمئن باشید این بهترین کار است.

۷/ اگر ماشین طرف فرار کرد، دنبالش نکنید. چون اگر دنبالش کردید اتفاقی برایش اتفاد تقصیر شماست. به پلیس هم نگویید چون به شما می گوید به من چه! فقط می توانید شماره را بردارید و شکایت بکنید. حال امروز ماشین را بگیرند یا ۱۰۰ سال دیگر. خودتان را سرزنش نکنید. همیشه سعی کنید بیمه بدنه باشید تا در چنین مواردی بیش از حد زورتان نگیرد.

۸/ سعی کنید با هم کنار بیایید. اگر پلیس پا در میانی کرد شما هم کوتاه بیایید. مثلاً یکی را چون بیمه دارد مقصر کرد. شما هم بهتر است همکاری کنید. مطمئن باشید شرکت های بیمه ضرر نمی کنند.

۹/ دقت کنید هر چه از پلیس کمتر کمک بگیرید بهتره. پس با هم کنار بیایید به هر نحوی که شده.

۱۰/ پی گیر باشید تا هر چه سریع تر مشکلات را برطرف کنید. امروز فردا نکنید. خدا را چه دید، شاید قانونی وضع شد که به ضررتان باشد.

۱۱/ جدیداً از کلانتری هم ماموری برای بردن ماشین ها به پارکینگ کلانتری می آید که روزی چند هزار تومانی از شما اخذ می شود و آزاد کردن ماشین از کلانتری هم داستان خودش را دارد.

۱۲/ اگر طرف تان بیمارستانی شد در آنجا سعی کنید جلوی خانواده مجروح زیاد آفتابی نشوید تا فحش کمتر بشنوید. پیگیر باشید تا حال بیمارتان خوب شود. ولی خوب شما که جنایت کار نیستید (البته ان شاء الله که گواهینامه دارید).

فعلاً همین
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 0:20  توسط آرش  | 

ایا می دانید؟؟(فکر نکنم)

در این دنیای عجیب و غریب از دیدن خیلی از چیزها انسان هاج و واج می ماند و دچار شگفتی میشود و این در حالیست كه نمیشود خیلی از چیزها رو باور نكرد ! 

  آیا میدانستید كه یك سوسك حمام می‌تواند 9 روز بدون سر زندگی كند تا اینكه از گرسنگی بمیرد

آیا میدانستید كه یك كوروكودیل نمی‌تواند زبانش را بیرون بیاورد

آیا میدانستید كه حلزون می‌تواند 3 سال بخوابد

 آیا میدانستید كه به طور میانگین مردم از عنكبوت بیشتر می‌ترسند تا از مرگ

آیا میدانستید كه اگر جمعیت چین به شكل یك صف از مقابل شما راه بروند، این صف به خاطر سرعت تولید مثل هیچ‌ وقت تمام نخواهد شد 

آیا میدانستید كه خطوط هوایی آمریكا با كم كردن فقط یك زیتون از سالاد هر مسافر در سال 1987 توانست 40000$ صرفه‌جویی كند

آیا میدانستید كه ملت آمریكا بطور میانگین روزانه 73000 متر مربع پیتزا می‌خورند

آیا میدانستید كه چشم‌های شترمرغ از مغزش بزرگتر است 

آیا میدانستید كه بچه‌ها بدون كشكك زانو متولد میشوند  كشكك‌ها در سن 2 تا 6 سالگی ظاهر می‌شون

آیا میدانستید كه كوبیدن سر به دیوار 150 كالری در ساعت مصرف می‌كند

آیا میدانستید كه پروانه‌ها با پاهایشان می‌چشند 

آیا میدانستید كه گربه‌‌ها می‌توانند بیش از یكصد صدا با حنجره خود تولید كنند در حالیكه سگ‌ها كمتر از 10 تا

آیا میدانستید كه تعداد چینی‌هایی كه انگلیسی بلدند، از تعداد آمریكایی‌هایی كه انگلیسی بلدند، بیشتر است

آیا میدانستید كه دوئل كردن در پاراگوئه آزاد است به شرطی كه طرفین خون خود را بر گردن بگیرند

آیا میدانستید كه فیل‌ها تنها حیواناتی هستند كه نمی‌توانند بپرند

آیا میدانستید كه هر بار كه یك تمبر را میلیسید 10/1 كالری انرژی مصرف می‌كنید

آیا میدانستید كه فوریه 1865 تنها زمانی بود كه ماه كامل نشد

آیا میدانستید كه كوتاهترین جمله كامل در زبان انگلیسی I am است

آیا میدانستید كه اگر عروسك باربی را زنده تصور كنید سایزش 33-23-39 و قدش 2 متر و 15 سانتی‌متر خواهد بود با گردنی 2 برابر بلندتر از یك انسان نرمال

آیا میدانستید كه تمام خرسهای قطبی، چپ دست هستند 

آیا میدانستید كه اگر یك ماهی قرمز را در یك اتاق تاریك قرار دهید، كم كم رنگش سفید می‌شود 

آیا میدانستید كه اگر به صورت مداوم 8 سال و 7 ماه و 6 روز فریاد بزنید، انرژی صوتی لازم برای گرم كردن یك فنجان قهوه را تولید كرده‌اید

آیا میدانستید كه در مصر باستان افراد روحانی تمام موهای بدن خود را می‌كندند حتی ابروها و مژه‌ه

آیا میدانستید كه كوتاه‌ترین جنگ در تاریخ در سال 1896 بین زانزیبار و انگلستان رخ داد كه 38 دقیقه طول كشید

آیا میدانستید كه در 4000 سال گذشته هیچ حیوان جدیدی رام نشده است

آیا میدانستید كه هیچوقت نمیتوانی با چشمان باز عطسه كنی

آیا میدانستید كه تعداد انسان‌هایی كه به وسیله خر كشته می‌شوند، از انسان‌هایی كه در سانحه هوایی می‌میرند بیشتر است

آیا میدانستید كه چشم‌های ما از بدو تولد همین اندازه بوده‌اند، اما رشد دماغ و گوش ما هیچ‌وقت متوقف نمی‌شوند

آیا میدانستید كه هر تكه كاغذ را نمی‌توان بیش از 9 بار تا كرد

آیا میدانستید كه در هرم خئوپوس در مصر كه 2600 سال قبل از مبلاد ساخته شده است، به اندازه‌ای سنگ به كار رفته كه می‌توان با آن دیواری آجری به ارتفاع 50 سانتی‌متر دور دنیا ساخت 

آیا میدانستید كه اگرتمام رگ‌های خونی را در یك خط بگذاریم، تقریبا 97000 كیلومتر می‌شود

آیا میدانستید كه وقتی مگس بر روی یك میله فولادی می‌نشیند، میله فولادی به اندازه دو میلیونیم میلیمتر خم می‌شود

آیا میدانستید كه آمریكا تا 50 میلیون سال دیگر دو نیم خواهد شد

آیا میدانستید كه عدد 2520 را می‌توان بر اعداد 1 تا 10 تقسیم نمود، بدون آن‌كه خارج قسمت كسری داشته باشد

آیا میدانستید كه 30 برابر مردمی كه امروزه بر سطح زمین زندگی می‌كنند، در زیر خاك مدفون شده‌اند

آیا میدانستید كه تنها حیوانی كه نمی‌تواند شنا كند، شتر است

آیا میدانستید كه شیشه در ظاهر جامد به نظر می‌رسد ولی در واقع مایعی است كه بسیار كند حركت می‌كند 

آیا میدانستید كه در هر ثانیه بیش از 5000 بیلیون بیلیون الكترون به صفحه تلویزیون برخورد می‌كند و تصویری را كه شما تماشا می‌كنید، بوجود می‌آورد

آیا میدانستید كه شانس شبیه بودن دو اثر انگشت، یك به 64 میلیارد است

آیا میدانستید كه یك لیتر سركه در زمستان سنگین‌تر از تابستان است

آیا میدانستید كه قد انسان تا 20، 25 سالگی و گاها 40 سالگی بلند می‌شود و از چهل سالگی به بعد، قد انسان هر دو سال حدود 6 میلی‌متر كوتاه می‌شود

آیا میدانستید كه فقط با از دست دادن یك درصد از آب بدن، احساس تشنگی می‌كنیم!

آیا میدانستید كه دهان انسان روزانه یك لیتر بزاق تولید می‌كند

آیا میدانستید كه چیتا یا یوزپلنگ سریع‌ترین حیوان خشكی است  او در عرض فقط 3 ثانیه 100 كیلومتر در ساعت سرعت می‌گیرد  ركوردی كه حتی سریع‌ترین خودروهای فراری هم نتوانسته‌اند بشكنند

آیا میدانستید كه كرم‌های ابرشیم در 56 روز، 86 هزار برابر خود غذا می‌خورند 

آیا میدانستید كه تنها قسمت بدن كه خون ندارد، قرینه چشم است 

آیا میدانستید كه شتر در 3 دقیقه 95 لیتر آب می‌خورد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 23:54  توسط آرش  | 

دو کبوتر عاشق

 Image and video hosting by TinyPic
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 0:5  توسط آرش  | 

تاکسی در تهران

شده تاحالا سوار تاکسی بشین و مسیر رو درست بلد نباشین. بعد راننده تاکسی این موضوع رو بفهمه و سرتون کلاه بذاره. برای خیلی ها پیش اومده. در ادامه بعضی از تکه کلام ها رو براتون لیست کردیم؛

۱/ اینجا طرح ترافیکی هست من نمی تونم از این جلوتر برم
۲/ برای رسیدن به مقصد شما دو تا مسیر هست. یکی نزدیک تر و کم ترافیک تر. یکی دورتر و پرترافیک. فقط مسیر نزدیک یکم پیاده روی دارید.
۳/ بنزین آزاد می خرم، مجبورم کرایه رو گرون تر بگیرم.
۴/ مقصد شما اون ور شهره، کرایه ماکزیمم باید بدین
۵/ این کرایه بدون کولر هست باید پول بیشتری بابت کولر بدین
۶/ من از میان بر اوردمتون کرایه رو یکم بیشتر بدین.
۷/ من ده ساله دارم تو این مسیر مسافر کشی می کنم، کرایه اش اینی که من می گم
۸/ هیچ کی غیر از من شما رو سوار نمی کرد
۹/ همین دیروز نیم میلیون خرج ماشین کردم
۱۰/ ما همیشه هوای مسافرامون رو داشتیم
۱۱/ آقا ببخشید یادم اومد باید جایی می رفتم، میشه همین جا پیاده بشین
۱۲/ مسافرکشا الحق بی انصافن
۱۳/ مسافری؟ از کجا می یای؟
۱۴/ شما باید آدرس دقیق می دادی، به کل این منطقه می گن
۱۵/ من تا اینجا رو بلدم، بقیه رو شما بگید کجا برم.
۱۶/ مبلغی که بهتون دادم، هیچ کی با این مبلغ این مسیر رو نمی برت تون

حالا اگه یه موقع راننده تاکسی یکی از این حرف ها رو بهتون زد، حواس تون باشه ممکنه سرتون کلاه بذاره. حتماً دقت کنید.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 23:26  توسط آرش  | 

تهران چه شهریه؟؟

http://i34.tinypic.com/24mdbb9.jpg

گشت و گذار تو شهر تهران و گفتگو با آدم ها مختلف میشه تهران رو بشرح زیر تعریف کرد؛

تهران شهری است که؛

۱/ زبان رسمی بازارش ترکی است.

۲/ دارای هوای نسبتاً خنک ولی آلوده

۳/ مردمش که همیشه عجله دارند

۴/ تعداد اتومبیل های شخصی خیلی خیلی زیاده

۵/ برای تردد در شهر بهترین وسیله استفاده از وسائل عمومیه

۶/ برای رسیدن به یک میسر چندین راه مختلف وجود داره

۷/ ۹۹درصد افرادی ازشون سوال می پرسه، حتی اگه بلد هم نباشن جوابتو می دن ولی نمی گن بلد نیستم.

۸/ یک مسیر رو می تونی هم با ۷ هزار تومن بری، هم با کمتر از ۵۰۰ تومن. البته معمولاً با کمتر از ۵۰۰ تومنیه زودتر می رسی.

۹/ ۸۰درصد پسرهای نوجوانش انگار انگشت کردن تو پریز برق و موهاشون سیخ سیخی شده

۱۰/ بعضی ها همیشه تو ایستگاه مترو نشستن و معلوم نیست منتظر چی هستن. ۱۰ تا مترو هم بیاد رد شه همین طور نشستن و در و دیوار رو نگاه می کنن.

۱۱/ بعضی دستشویی های مساجدش هم پولیه

۱۲/ دخترهای رنگ و وارنگی داره

۱۳/ پلیس هاش به رانندگان مونث بیشتر احترام می ذارن و از خطاهاشون بیشتر چشم پوشی

۱۴/ یک جنس رو می تونی به چندین قیمت مختلف خریداری کنی. قیمت بالاشهری - وسط شهری - پایین شهری

۱۵/ هیچ وقت برای آدرس پرسیدن نباید از راننده اتوبوس های خصوصی کمک بگیری چون از مسیری که خط خودشون میره راهنماییت می کنند. معمولاً مسیرت طولانی تر می شه.

۱۶/ راننده تاکسی اگه بفهمه غریبی احتمال ۸۰درصد سرت کلاه می ذاره

۱۷/ نسبت تعداد افرادی که خودشون رو می گیرن به تعداد افرادی که یک پخی هستند یک به هزار است.

۱۸/ صبح با پیراهن سفید می ری بیرون، بعد از ظهر با پیراهن مشکلی بر می گردی (خیلی اغراق کردم نه!)

۱۹/ زناش جلوی پلیس ارشاد ۱۰۰ در ۱۰۰ قیافه اشون تغییر می کنه.

۲۰/ هیچ تهرانی از شماره خطوط اتوبوس چیزی نمی فهمه. فقط از روی تجربه می تونه بگه اتوبوس کجا می ره

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 23:24  توسط آرش  | 

رفتن برق در ایران

این روز ها رفتن برق به نوعی عادت تبدیل شده. شدت برق رفتن در پایتخت کم شده در عوض در شهرستان ها بیشتر شده (این جمله رو بر اساس استدلال استقرایی یا تجربی گفتم شاید درست باشه شاید اشتباه)

بهرحال برخلاف اکثریت عده ای واقعاً با رفتن برق بالا و پایین می پرند و عشق می کنند؛

۱/ دو دره بازها. مخصوصاً در بانک ها و اداره جاتی که نیاز به کامپیوتر و برق برای راه انداختن کار ارباب و رجوع هست.

۲/ تعمیراتی های لوازم خانگی. خوب هی برق میاد هی برق می ره. به سیم پیچی و آی سی و مدارها فشار می یاره و خراب می کنه و این تعمیراتی ها رو پولدار.

۳/ دارندگان و فروشندگان باطری ها خانگی (UPS). فروشندگان مشتری بیشتری پیدا می کنند و برای خریدش بوسیله مشتری ها توجیه غیرقابل انکاری دارند. خریدارها هم حسرت پولی که خرج کردن و این باطری ها رو خریدن نمی خورند. خلاصه با خودشون حال می کنند و آینده نگری خودشون رو تحسین.

۴/ لپ تاپ داره ها. همه لپ تاپ ها باطری دارند. وقتی برق می ره کل سیستم ها با هم خاموش می شه الا لپ تاپ ها. خوب اینجاست که لپ تاپ دارها مورد توجه قرار می گیرن.

۵/ دست فروش های داخل پارک ها. برق رفته. حداقل تا ۲ ساعت هم نمی آید. ملت به پارک های نزدیک محل سکونتشون پناه می یارن. بهرحال هوای اونجا خنک تر و فضا دل بازتر. دست فروش ها هم در این میون سودی می برند.

۶/ مخالفین و منتقدین دولت نهم. خوب دیگه همین که برق میره، انگار برق اونا وصل شده مثل رادیو پخش شروع به حرف های تکراری می کنند؛ آقا مدیریت نداریم. آقا همش وعده می دن. آقا برنامه نداریم. آقا داریم جهان چهارمی می شیم. آقا همه سر کاریم.

۷/ کسانی که کم خوابی دارند. واقعاً هستند در میان مردم افرادی که دچار کم خوابی شده اند ولی به اصرار خود را به گونه ای مشغول می کنند که وقت خوابی برایشان باقی نمی ماند. خوب وقتی برق می رود، مخصوصاً شب ها که نور از خانه ها با رفتن برق می رود، با خیال راحت می خوابند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 23:14  توسط آرش  | 

بازار خنده , گریه,شادی و...(4شنبه بازار)

تحقیر می شدم که تو قدّ جهان شدی ... با روح بغض کرده ی من مهربان شدی ... سرما گرفته بود دو دست مرا که تو ... در این دو قطب یخزده آتشفشان شدی ... روح مرا سکون غریبی گرفته بود ... دریا شدی و باد شدی، بادبان شدی ... تسخیر کرده بود مرا دست های خاک ... تو آمدی و بال مرا آسمان شدی ... چیزی نداشتم همه از دست رفته بود ... اما برای من تو زمین و زمان شدی ... پس من تمام وسعت خود را دعا شدم ... شاید تو مستجاب شوی، ناگهان شدی ... 

بوسه اسم است، چون عمومي است .. بوسه فعل است، چون هم لازم است هم متعدي .. بوسه حرف تعجب است، چون اگر ناگهاني باشد طرف مقابل را مات و مهبوت ميکند .. بوسه ضمير است، چون از قيد انسان خارج نيست .. بوسه حرف ربط است، چون 2 نفر را به هم متصل ميکند .... 

چشمات وقتي زيباست كه مال اشك باشه ... اشك وقتي زيباست كه مال عشق باشه ... عشق وقتي زيباست كه مال تو باشه ... تو وقتي زيبايي كه مال من باشی .... 

اگه بهترین دوستم نیستی ، اقلا بهترین دشمنم باش ... اگه غمخوارم نیستی ، اقلا بزرگترین غمم باش ، هر چه هستی همیشه بهترین باش ... چون بهترین ها همیشه در یاد خواهند ماند ، پس در بدترین خاطراتم بهترین باش ..... 

روزی مجنون پای سگی را بوسید ... مردم گفتند: چرااین کار را کردی ؟ گفت: چون گاه گاهی کوی لیلی می رفت .... 

همیشه تو زندگی تلخ ترین لحظات رو یکی می سازه که یه روز قشنگ ترین لحظه ها رو ساخته بود ....

به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ... به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد ... و دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است ....

يه روز وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم ترس تموم وجودمو برداشت که شايد منم يه روز مثل گل نيلوفر تنها بشم ... سريع از کنار مرداب دور شدم ... حالا وقتي که ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر مي گردم که از تنهايي نميرم و حالا مي فهمم گل نيلوفر مغرور نيست اون خودشو وقف مرداب کرده .... 

هديه اي که براي تولد من اورده بود يک تابلو بود که به خط درشت رويش نوشته بود : ((زندگي پوچ و بي معناست)) درصورتي که او هميشه به من مي گفت: ((تو تموم زندگي مني)) 

دوستي شوخي سرد آدمهاست ... بازي شيرين گرگم به هواست ... واسه كشتن غرور من و تو ... دوستي توطئه ثانيه هاست ... 

بيا در ساحل غمناک بودن ، براي لحظه اي يک رنگ باشيم ... بيا تا مثل شب بوهاي عاشق ، شبي هم ما کمي دلتنگ باشيم ... بيا تا در لحظه سرخ نيايش ، رود روي ابر پاک و ساده باشيم ... بيا هر وقت باران باز باريد ، براي گل شدن آماده باشيم ....


اي كساني كه مامور دفن من هستيد ، گوش فرا دهيد : تابوت مرا در جاي بلندي قرار دهيد ، تا باد بوي مرا به سرزمين عاشقان ببرد ... چشمان مرا باز بگذاريد ، تا همه بدانند كه چشمان من در آرزوي ديدن تنها گل باغ دلم چقدر حسرت كشيدند ... دستان مرا از تابوت بيرون بگذاريد ، تا همه بدانند كه دستان من به معبود خويش نرسيده ... روي مرا با پارچه سياهي بيوشانيد ، تا همه بدانند كه روزهاي من در سياهي گذشته است ... و روي قبر من يك تكه يخ بگذاريد ، تا وقتي آب مي شود ، احساس كنم كه معبودم دارد برايم اشك مي ريزد ....
 


اگه کسی رو دوست داشته باشی ... نمی تونی تو چشماش زول بزنی ... نمی تونی دوری شو تحمل کنی ... نمی تونی بهش بگی چقدر دوستش داری ... نمی تونی بهش بگی چقدر به اون نیاز داری ... واسه همینه که عاشقا دیوونه میشن


خداوندا برای درد و غم درمان ندارم ... برای بی کسی یاری ندارم .... میان خانه های بی کبوتر ، خدایا من پر و بالی ندارم ... دل من صد هزاران ناله دارد ... درو ن این دلم غم خانه دارد ... به روی خشت های بی نشانه ، غم و دردند که با هم ناله دارند ... درون قلب من امیدها بود ... درون سینه ام فریادها بود ... 

سکوتم را به باران هديه کردم ... تمام زندگي را گريه کردم ... نبودي در فراق شانه هايت ... به هر خاکي رسيدم تکيه کردم



یه پسر و دخنری عاشق همدیگه بودن . می خواستن با هم ازدواج کنن ، اما این وسط یه مشکل به وجود میاد ... اونم اینه که دختره به پسره خیانت می کنه و با یکی دیگه ازدواج می کنه ...پسره به محض شنیدن این خبر ، 300 م.م به خودش بنزین تزریق می کنه ، اما نمی میره خلاصه یه چند روزی بیمارستان بوده ... یه روز دختره با کمال پر رویی میره ملاقاتش ... پسره هم تا اونو می بینه یه چاقو بر میداره و دنبال دختره می کنه ... پسره بدو ، دختره بدو ، تا اینکه بالاخره پسره می گیرش . دستشو بالا می بره که با چاقو بزنتش که یه دفعه بنزین تموم می کنه ... پس در مصرف بنزین صرفه جویی کنید ...

وقتي 1 سيب گاز ميزني و يک کرم درسته ميبيني زياد ناراحت نشو . وقتي ناراحت بشو که 1 کرم نصفه ببيني .

زاغکي روي درخت نشسته بود و چيز برگر مي خورد ... روبهي آمد و گفت : ايول چه بالي ، چه دمي ، عجب تيريپ خفن سياهي ، مشکي رنگ عشقه ، يه آواز بخون حال کنيم ... زاغکه ساندويچشو ميزنه زير بغلش و مي گه : برو داداش ، من خودم کلاس پنجمم ... 

سهراب سپهري ورژن 2008:هر کجا هستم، باشم به درکErrooorTM [ www.ErrooorTM.CoM ]! من که بايد بروم! پنجره، فکر، هوا، عشق، زمين، مال خودت! من نمي دانم نان خشکي چه کم از مجري سيما دارد! تيپ را بايد زد! جور ديگر اما... کار را بايد جست. کار بايد خود پول. کار بايد کم و راحت باشد! فک و فاميل که هيچ... با همه مردم شهر پي کار بايد رفت! بهترين چيز اتاقي است که از دسته چک و پول پر است! پول را زير پل و مرکز شهر بايد جست! سيد خندان يه نفر! سوئيچم کو؟ چه کسي بود صدا کرد زورو

ويژگيهاي پسران با کلاس 1. برداشتن ابرو به مقدار کافي 2. کشيدن سيگار به همراه چوب سيگار 3. بحث در مورد انتخابات رياست جمهوري امريکا 4. نگرفتن ناخن هاي انگشتان دست 5 . بي اطلاعي از تماشاي برنامه هاي تلويزيوني 6. گوش دادن موسيقي بدون کلام 7. نوشيدن نوشابه هاي انرژي زا 8 . اظهار عدم تمايل به ازدواج 9. تظاهر به عصبي بودن

+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت 23:32  توسط آرش  | 

دغدغه های یک تازه عروس


خودم را مجسم مي‌کنم که جوان و شادابم، تازه ازدواج کرده ام و هنوز نتوانسته ام خود را با زندگي جديدي که آغاز کرده ام مطابقت بدهم.
آن چيزهايي که نوعروسان زمان ما مي‌ترساند ترس از رابطه با قوم شوهر، نوع ميهمانداري از آنها و تشريفات خامي بود که شايد منطقي بر آن حاکم نبود، اما يک قانون و اجراي آن الزامي بود.
وقتي قرار بود ميهمان بيايد اين تنها زن خانه بود که بايد يک تنه همه کارها را انجام مي‌داد. يخچال بود، اما فريزر نبود. بايد خريد مي‌کرد، خانه را جمع‌آوري مي‌کرد، پخت و پز مي‌کرد. بايد بلد بود که چطور چند نوع خورش را جا بياندازد چطور برنج آبکش کند، چطور آن را درون ديس بکشد حالا اگر در حين کشيدن غذا ميلش مي‌کشيد که تکه‌اي از ته‌ديگ را در دهانش بگذارد، انگار که کار بي‌ادبانه‌اي انجام داده است. چرا که قديمي‌ها معتقد بودند درست نيست زن حين کشيدن غذا به آن ناخنک بزند.
حالا کسي نمي‌آمد بپرسد خب چه اشکال دارد؟ شايد باردار است و دلش مي‌خواسته يک ذره ته‌ديگ چرب کف ديگ را بخورد يا يک پر ريحان را بگذارد روي زبانش و آن را مزه مزه کند تا طعم دهانش برگردد. اصلا و ابدا اين کارها صحيح نبود. در عين حال بايد روي سبزي خوردن را تزئين مي‌کرد.
ترب‌هاي را شکل مي‌داد، پيازچه‌ها را خوشگل مي‌کرد، سالاد درست مي‌کرد، ماست و خيار درست مي‌کرد. بعد از آن که سفره چيده شد بايد حسابي تعارف بلد بود، براي همه غذا مي‌کشيد بايد خوش برخورد مي‌بود و همه اين کارها هم جزو وظايفش بود.
. بعد هم که مي‌ديدي شايد اين زني که مثل يک خانه‌دار حرفه‌اي کار مي‌کند و از پس ميهمانداري بر مي‌آيد شايد ?? سال بيشتر ندارد و ? سال يا يک سال هم هست که ازدواج کرده است.
خوب است که بعضي سنت‌ها تغيير مي‌کند، خوب است که هميشه زندگي بر يک منوال نيست چرا که اصلا دوست ندارم فشاري که بر جوان‌هاي دوره ما تحميل شد، حالايي‌ها تحمل کنند.
اينها را وقتي خانه گلناز دختر خانم فتحي رفته بوديم در ذهنم دوره کردم. خيلي صريح، خيلي بدون تعارف اعلام شد که همگي شام خانه گلناز دعوت هستيم، من گفتم که او تازه عروس است شايد صحيح نباشد اين همه آدم براي شام آنجا برويم چرا که او هنوز تجربه ميهمانداري از تعداد زياد را ندارد و در ثاني تجربه‌هاي خودم نيز پيش رويم بود. هنوز استرس‌هايش با من است، وقتي قرار بود کسي بيايد و من بايد غذا تهيه مي‌کردم يا بيمار بودم يا دست تنها بودم حسابي استرس داشتم. آخر بد مي‌دانستند مادر دختر کمکش بيايد. اگر هم به کمکش مي‌آمد بايد يواشکي و پيش ازآمدن ميهمان‌ها خانه را ترک مي‌کرد.
بله مي‌گفتم من پيشنهاد دادم که براي بعد از شام بياييم و خانم فتحي گفت:
? نه مهم شام نيست مي‌خواهيم ساعت بيشتري دور هم جمع باشيم.
? خب اون دختر بنده خدا شايد سختش باشه که براي اين همه غذا بپزد.
? نه عزيز، من شام را مي‌پزم.
پيش خودم گفتم ببين چه خوب شده روزگار. چه اشکالي دارد مادر به کمک دختر تازه عروسش برود غذا را براي او تهيه کند. تازه کسي هم ذهنيت بدي نخواهد داشت. کسي نخواهد گفت که چرا با وجود همه امکانات رفاهي از قبيل غذاساز، چاي‌ساز، مايکروفر، پلوپز، زودپز يک تازه عروس نمي‌تواند براي ??-?? نفر غذا درست کند.
واقعا کسي خرده نمي‌گيرد در عوض صاحبخانه هم با انرژي بيشتر با چهره‌اي بشاش‌تر مي‌تواند از ميهمان‌ها پذيرايي کند، بدون آن که نگران شام باشد، نگران بوي دود گرفتن برنج يا ته گرفتن خورش نخواهد بود و همه هم خوشحال مي‌شوند که مادري مهربان دارد که به موقع به کمک دخترک تازه عروسش مي‌رود. خوب است که خيلي سنت‌هاي غلط ورافتاد
+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت 23:26  توسط آرش  | 

گدایی به سبک مدرن!!


ـ پس از سلام و احوالپرسي گفت: فلاني پول داري که بيست هزار تومان به من قرض بدهي؟
ـ گفتم: شرمنده ندارم.
ـ گفت: ايران چک چي؟
ـ گفتم: نه.
ـ گفت: سپه‌چک هم باشد مي‌پذيرم؟
ـ گفتم: باورکن ندارم.
ـ گفت: چک کارت بانک تجارت؟
ـ گفتم: اونم ندارم.
ـ گفت: چک در گردش بانک تجارت؟
ـ گفتم: نخير.
ـ گفت: بن خريد کالا چطور؟
ـ گفتم: ابدا.
ـ گفت: اي بابا، پس چي داري؟
ـ گفتم: فقط دو ليتر بنزين دارم که مي‌خوام بفروشم باهاش هات‌داگ بخورم.
ـ آهي کشيد و گفت: عجب زمانه‌اي شده، هرکاري که ما شروع مي‌کنيم، فوري لو ميره!
+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت 23:25  توسط آرش  | 

                   شعر

 

 اگـــه يـه روز رفتي يه جــــاي دنيــــــا

واسه خودت ماشين خريدي اونجــــــا

يه چي بخر شبيه پيکـــــان بـــــــاشه

صندلياش مدل جـــــوانـــــان بـــــاشه

وقتي کـــه پشت فـرمونش نشستي

خواستي بفهمن کـه کجايي هستي

اوّل کـــــــــار واســـــــــه جلو پنجـره

يـــــه نعل اسب عــالي يـــــادت نـره

يـــه وخ خيـــال نکن حــاجيت جـواده

اون ورِ دنيـــــــا بد نظـــر زيـــــــــاده

تسبـيـــحتــو بـــپـيـــچ دور شصـتـت

مبــــايلـــتم در آر بگيـــر تـــو دستت

رعـــــــــــــــايت حــق تقــــدم بـــده

گــــــــازو بگير به هچکي ام را نـــده

بـا هر کي خواس جلـو بيفته لـج کن

برو جلوش فرمــونـــو فوري کــج کـن

يـه دفـه مثــل اسب وحشي رم کن

روي تـمـــوم آدمــــــارو کــــم کـــن

هميشه دوبلـه واستـا راه و سـد کن

افسر اگــــــه نبــود چراغــــو رد کـن

سبقتو هر جور کــه دلت خواس بگير

از چپ اگـــه مشکـله از راس بگـيــر

تــــا مي بيـني را نميرن جمـــــاعت

لايي بکش بــــــرو بــا اند ســــرعت

نذار کسي تـــــــورو معـــطـل کنــــه

هيچکي نبايد بـــا تــو کـل کــل کنه

پشت چـراغ اگه جلوت واســــتـادن

چراغ که سبز شد يــهو بــــوق بـزن

تمـــوم آدمــــا بــــه جـــز تــــو خُـلن

نميـــدونن چـــــــراغ چـــــيه مُنگُـلن

همه به جز تو دست و پــــا چُلُـفتن

بـــــوق نـــزني مـمـکـــنه را نيــفتن

راستي کــمر بنـدتو هــيچوخ نبـند

محل نده بـــه اين چيــزاي چـــــرنـد

هر کي کمر بندشو بسته هــو کـن

خودت فقـــط روي شکـم ولــــو کـن

همينجوري که پشت رل نشـستي

بذار هـمه خيــال کنن کــــه بستي

گشنه شدي يه موقه پشت فرمون

يــه چي بذار تــــو دهنت بلمبــــون

دستــتو بيـــرون ببــــــر از پنجـــــره

هر چقد آشغال داري شوت کن بره

تخـمه اگـــه خوردي لُپاتـــــو پُف کن

پوستشو تـا هر جا که ميره تُف کن

+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت 23:12  توسط آرش  | 

ازدواج؟؟؟؟؟؟؟

ازدواج از نقطه نظر بزرگان ...

 

  • ازدواج بيشتر از رفتن به جنگشجاعتمی خواهد. (كريستين)

 

  • ازدواج پديده ای است برای تكامل مرد. (مثل سانسكريت)

 

  •   ازدواج عبارتست از سه هفته آشنايی، سه ماه عاشقی، سه سال جنگ و سی سال تحمل. (تن)

 

  • ازدواج قرارداد دو نفره ای است كه در همه دنيا اعتبار دارد. (مارك تواين)

 

  •     ازدواج كردن وازدواج نكردن هر دو موجب پشيمانی است. (سقراط)

 

  • ازدواج مثل يك هندوانه است كه گاهی خوب می شود و گاهی هم بسيار بد. (ضرب المثل اسپانيايی)

 

  • ازدواج مقدس ترين قراردادها محسوب می شود. (ماری آمپر)

 

  • ازدواج هميشه به عشق پايان داده است. (ناپلئون)

 

  • ازدواج، زودش اشتباهی بزرگ و ديرش اشتباه بزرگتری است. (ضرب المثل فرانسوی)

 

  • ازدواجی كه به خاطر پول صورت گيرد، برای پول هم از بين می رود. (رولاند)

 

  • اصل و نسب مرد وقتی مشخص می شود كه آنها بر سر مسائل كوچك با هم مشكل پيدا می كنند. (شاو)

 

  • اگر كسی در انتخاب همسرش دقت نكند، دو نفر را بدبخت كرده است. (محمد حجازی)

 

  • با ازدواج، مرد روی گذشته اش خط می كشد و زن روی آينده اش. (سينكالويس)

 

  • با زنی ازدواج كنيد كه اگرمردبود، بهترين دوست شما می شد. (بردون)

 

  • با قرض اگر داماد شدی با خنده خداحافظی كن. (ضرب المثل آلمانی)

 

  • برا ی يافتن زن می ارزد كه يك كفش بيشتر پاره كنی. (ضرب المثل چينی)

 

  • برای يك زندگی سعادتمندانه، مرد بايدكرباشد و زنلال. (سروانتس)

 

  • داماد زشت و با شخصيت به از داماد خوش صورت و بی لياقت. (ضرب المثل لهستانی)

 

  • زن عاقل با دامادبی پولخوب می سازد. (ضرب المثل انگليسی)

 

  • شوهرمغزخانه است و زنقلبآن. (سيريوس)

 

  • مطيع مرد باشيد تا او شما را بپرستد. (كارول بيكر)

 

  • هيچ زنی در راه رضای خدا با مرد ازدواج نمی كند. (ضرب المثل اسكاتلندی

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 23:34  توسط آرش  | 

سلام به همه دوستان. ببینید این ایرانیا چی به سر دنیا اوردن!!!یه ایرانی گوگل و دست کاری کرده خفننننننننننننننننننننننننننننننننن!!! برید تو گوگل کلمه(arabian gulf)سرچ کنید ببینید چی میگهههههههه!میگه اصلا خلیجی به این نام نداریم و شما رو وادار میکنه که خلیج فارس و سرچ کنید .با این کار مدیران گوگل کف کردن اگه همین جوری پیش بره فکر کنم بتونیم اسم ایران و تو یاهو ببینیم / خداحافظ
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 23:27  توسط آرش  | 

 

. . . . . . . . گفتگو با خدا . . . . . . . .

 

خدا از من پرسيد: « دوست داري با من مصاحبه كني؟» 

پاسخ دادم: « اگر شما وقت داشته باشيد»

خدا لبخندي زد و پاسخ داد:

« زمان من ابديت است... چه سؤالاتي در ذهن داري كه دوست داري از من بپرسي؟»

من سؤال كردم: « چه چيزي درآدمها شما را بيشتر متعجب مي كند؟»

خدا جواب داد....

« اينكه از دوران كودكي خود خسته مي شوند و عجله دارند كه زودتر بزرگ شوند...و دوباره آرزوي اين را دارند كه روزي بچه شوند»

«اينكه سلامتي خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست مي دهند و سپس پول خود را خرج مي كنند تا سلامتي از دست رفته را دوباره باز يابند»

«اينكه با نگراني به آينده فكر مي كنند و حال خود را فراموش مي كنند به گونه اي كه نه در حال و نه در آينده زندگي مي كنند»

«اينكه به گونه اي زندگي مي كنند كه گويي هرگز نخواهند مرد و به گونه اي مي ميرند كه گويي هرگز نزيسته اند»

دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتي به سكوت گذشت....

سپس من سؤال كردم:

«به عنوان پرودگار، دوست داري كه بندگانت چه درسهايي در زندگي بياموزند؟»

خدا پاسخ داد:

« اينكه ياد بگيرند نمي توانند كسي را وادار كنند تا بدانها عشق بورزد. تنها كاري كه مي توانند انجام دهند اين است كه اجازه دهند خود مورد عشق ورزيدن واقع شوند»

« اينكه ياد بگيرند كه خوب نيست خودشان را با ديگران مقايسه كنند»

«اينكه بخشش را با تمرين بخشيدن ياد بگيرند»

« اينكه رنجش خاطر عزيزانشان تنها چند لحظه زمان مي برد ولي ممكن است ساليان سال زمان لازم باشد تا اين زخمها التيام يابند»

« ياد بگيرند كه فرد غني كسي نيست كه بيشترين ها را دارد بلكه كسي است كه نيازمند كمترين ها است»

« اينكه ياد بگيرند كساني هستند كه آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمي دانند كه چگونه احساساتشان را بيان كنند يا نشان دهند»

« اينكه ياد بگيرند دو نفر مي توانند به يك چيز نگاه كنند و آن را متفاوت ببينند»

« اينكه ياد بگيرند كافي نيست همديگر را ببخشند بلكه بايد خود را نيز ببخشند»

باافتادگي خطاب به خدا گفتم:

« از وقتي كه به من داديد سپاسگذارم»

و افزودم: « چيز ديگري هم هست كه دوست داشته باشيد آنها بدانند؟»

خدا لبخندي زد و گفت...

«فقط اينكه بدانند من اينجا هستم»

« هميشه»

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 0:43  توسط آرش  | 

 

چنان دل کندم از دنیا که شکلم، شکل تنهائیست

 

ببین مرگ مرا در خود که مرگ من تماشائیست

 

مرا در اوج می خواهی، تماشا کن تماشا کن

 

دروغین بودم از دیروز مرا امروز حاشا کن

 

در این دنیا که حتی ابر نمی گرید به حال ما

 

همه از من گریزانند، تو هم بگذر از این تنها

 

فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودم و هستم

 

دلم چون دفتری خالی، قلم خشکیده در دستم

 

گره افتاده در کارم، به خود کرده گرفتارم

 

به جز در خود فرو رفتن، چه راهی پیش رو دارم

 

رفیقم رفت مرا در خود رها کردند

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 0:33  توسط آرش  | 

عشق


عشق هماننده چیست!؟؟

عشق هماننده طوفانیست که وقتی می وزد همه جا ویران می شود

عشق هماننده غروبیست که دلتنگ روشنایست

عشق هماننده ماهیست که اگر مهتابی نشود زمین بی معناست

عشق هماننده نوریست که اگر نتابد همه جا تاریک می شود

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 13:36  توسط آرش  | 

موفقیت

موفقیت کلید شادی نیست شادی کلید موفقیت است.

اگر آنچه را که انجام دهی دوست داشته باشی موفق خواهی بود

success is not the key to happiness .happiness is the key to to success.

if you love what your are donig you will be successful.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 23:37  توسط آرش  | 

شب كنار پنجره اي رو به خدا كردم و با صدايي بلند به خدا گفتم چرا عاشقان


چرا عاشقان مستحق تلخي دنيا هستن


ناگهان صدايي از درون دلم با صدايي لرزان به من گفت كه هيچ كس ارزش اين را ندارد


من تورامیخوانم دلتنگم


باز آن صدا گفت گر عاشقان توان اين را ندارن چگونه با صدايي رسا ميگويند عاشقن


باز گفتم آخر عشق كجا و تلخي جدايي كجا


اين باربا صدايي گريان گفت اگر جدايي نباشد؛اگر اشك نباشد اين عشق نيست


دیگر نتوانستم چیزي بگويم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 0:29  توسط آرش  | 

دعا

دعا مي كنم هيچ گاه چشمهاي كهربايي تو را در انحصار قطره هاي اشك نبينم و

تو برايم دعا كن كه ابر چشمهايم هميشه براي تو ببارد،

دعا مي كنم كه لبانت را فقط در غنچه هاي لبخند ببينم و

توبرايم دعا كن كه هرگز بي تو نخندم،

دعا مي كنم دستانت كه وسعت آسمان و پاكي دريا وبوي بهار را دارد

هميشه از حرارت عشق گرم باشد

و تو برايم دعا كن كه دستانم هيچ گاه در دستي به جز دست تو گره ندهم

من برايت دعا مي كنم كه گلهاي وجود نازنينت هيچ گاه پ‍ژمرده نشوند،

براي شاپركهاي باغچهء خانه ات دعا مي كنم كه بالهايشان هرگزمحتاج مرهم نباشند،

من براي خورشيد آسمان زندگيت دعا مي كنم كه هيچ گاه غروب نكند

و بدان در آسمان زندگيم ،تو تنها خورشيدي،

پس برايم دعا كن،

دعا كن كه خورشيد آسمان زندگيم هيچ گاه غروب نكند

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 0:27  توسط آرش  | 

انچه از ....

آنچه از چشم تو ، تا عمق وجودم جاريست

کاش می دیدم ،چیست


آنچه ازچشم تو تا عمق وجودم جاریست


آه وقتی که تو ،لبخند نگاهت رامی تابانی


آه وقتی که تو آن چشمانت را

سوي اين تشنه جان سوخته،می گردانی


موج موسیقی عشق از دلم می گذرد


روح گلرنگ شراب در تنم می گردد


دست ويرانگر شوق


پرپرم مي كند،اي غنچه رنگين!پرپر!


من در آن لحظه كه چشم من به تو مي نگرد


برگ خشكيده ايمان را در پنجه باد


رقص شيطاني خواهش را در آتش سبز!


نور پنهاني بخشش را در چشمه مهر


اهتراز ابديت را مي بينم


بيش ازاين ،سوي نگاهت،نتوانم نگريست


اهتراز ابديت را ياراي تماشايم نيست


كاش مي گفتي چيست ؟!

آنچه از چشم تو ،

تا عمق وجودم جاريست

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 0:24  توسط آرش  | 

وقتی که اولین غنچۀ گل امید شکفت و به کنارم آمدی امید داشتم که هنوز غنچه های زیادی برای شکفتن هست پس به این زودیها از کنارم نخواهی رفت

ولی ناگاه وقتی به خودم آمدم دیدم آخرین غنچۀ گل امید در حال پژمردن است و تو به زودی از کنارم خواهی رفت . حال من چه کنم که تو همه چیز را به من آموختی ،

جز « بی تو بودن را »

حال این درس سخت را در مکتب کدام دلباختۀ عشق بیاموزم

هر زمان که تیک تیک ساعت را گوش می دهم بیاد زندگی می افتم

ولی بدان « بی تو » زندگی آسان نیست و معنایی به خود نمی گیرد

دیدار یک حادثه است و جدایی یک قانون

« ولی باید قانون ها را زیر پا گذاشت »

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 0:0  توسط آرش  | 

عشق اونیه که به خاطر اون تموم قانونای روزگار رو زیر پا میذاری و به جاش ناهنجاریهای شیرین زندگی
رو جایگزینش میکنی
عشق اونیه که وقتی خیلی ناراحتی یا دلت میخواد مث ابر بهاری گریه کنی اون میشه سنگ صبورت و اغوشش
میشه پناهگاهت و شونه هاش برات تکیه گاهی برای اشکهات
عشق اونیه که شبها با یاد اون میخوابی با یاد اون غذا میخوری با یاد اون حتی اهنگ گوش میدی
عشق اونیه که شبها قبل از خوب با رویای با او بودن چشماتو روی هم میذاری
عشق اونیه که شبها موقع خواب دوست داری سره اون کنار سر تو باشه
عشق اونیه که شبها دستاتو زیر بالش یا زیر بغلات پنهون میکنی تا کمبود دستای گرمشو کمتر حس کنی
عشق اونیه که دوست داری بوی عطر بدنش بشه تک تک نفسهات
عشق اونیه که میخوای اون بشه ماه مهتاب شبها و خورشید روشنای زندگیت
عشق اونیه که لدت همیشه بهونه ی اونو میگیره هر چند میدونی که دیدار او غیر مقدوره
عشق ا ونیه که براش بی تابی میکنی و نا خود اگاه بدنت براش میلرزه
عشق اونیه که هر جا میری دوست داری اونم همراهت باشه
عشق اونه که هرکجا میری دوست داری براش سوغاتی بخری حتی اگر هم نتونی بهش بدی
عشق اونیه که تمام حرفها و درد و دلت را دوست داری برای اون بگی
عشق اونیه که تو دوست داری اولین کسی که از پیروزیعات با خبر میشه اون باشه
عشق اونیه که هر یادگاری یا دست نوشته ای از اون از دنیا با ارزش ترمیشه برات
عشق اونیه که موقع درد وقتی اونو میبینی ددت فراموشت میشه
عشق اونیه که به خاطر شنیدن صداش حاضری خیلی از ارزش هارو زیر پات بذاری
عشق اونیه که تو موقع شادیهات دوست داری اونم کنارت بود و سهمی از این خوشیهارو داشت
عشق اونیه که حاضری به خاطر اون به تموم دنیا حتی به ادما دروغ بگی
عشق اونیه که به اون اختیار تام میدی تا وارد حریم خصوصیه زندگیت بشه
عشق اونیه که اون تموم فکر و ذکرت میشه
عشق اونیه که اسمون سیاه دلت با قدوم اون رنگین کمان میشه
عشق اونیه که برای دیدنش لحظه شماری میکنی
عشق اونیه که موقع دلتنگیهات مث ابر پر بارون اسمون دلت رو تصاحب میکنه
عشق اونیه که از دوری اون قلم دست میگیری و هر چه احساسه رو روی یه تیکه کاغذ میاری
و عشق اونیه که هیچ وقت نمیتونی فراموشش کنی حتی اگه اون ترو فراموش بکنه
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 23:25  توسط آرش  | 

ــــــــــــــــــ66868686849840327946 ___
_______________575654&_________
_______________7634566_________
_______________5643565_________
_______________7645487_________
_______________4863133_________
_______________4689461_________
_______________8745879_________
________56556789567893789378___
________46387354561816181318___
________56867893758765987689___
_______________________________
_______________________________
_______________________________
___1722545325981_______________
_2125445335332588______________
741353322222221388_____________
4523322222222211246_____________
03233222222222221111222223499____
6412222222222222233555555532508___
29122222222222222222333332332188__
_83122222222222222222222222217288_
_6911222222222222222222222221__485
__831122222222222222222222227__388
__58212222222222222222222211___088
___80172222222222222222227____888_
____867222222222222221______0888__
____18512222222211_______488886___
_____887777__________68888887___
______88________508888888______
_______85488888888885_________
______________________________
______________________________
______________________________
___56546_____________78768____
___67887_____________67678____
___68699_____________89899____
___68787_____________74486____
___46786_____________87766____
___78641_____________87545____
___54584_____________48672____
____7978_____________4664_____
____7899_____________7456_____
_____789_____________890______
______90_____________78_______
_______90___________90________
________907_______799_________
__________809___899___________
____________89004___________
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 0:51  توسط آرش  | 

تو را...

 قلبم را تقديمت ميکنم تا بداني بي رياترينم

اشکي براي اندوهت ميريزم تا بداني پر احساس ترينم

شوق وصال حس غريبي است که برايت ترسيم ميکنم

حس خوشبختي را  تا  بداني خوشبخت  ترينم

موجي از عشق را بر ساحل وجودت ميفرستم

تا بداني عاشق ترينم و شعرم را تقديمت ميکنم

تا بداني که من ساده ترينم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 0:12  توسط آرش  | 

عشق یعنی...

عشق یعنی،زندگي در يك بهشت

                                            عشق يعني،انتهاي سر نوشت

عشق یعنی،قطره اشك صدف 

                                              مستي و رقص سماواتي دف

عشق یعنی،گريه هاي چشم خمار

                                            بوسه هاي مهر بر لب يار

عشق یعنی،شور آتش در نفس

                                            ضجه هاي زندگي كنج قفس

عشق یعنی،موج بر درياي مهر

                                            نور لبخند ستاره در سپهر

عشق یعنی،شمع دل افروختن

                                            همچو پروانه در آتش سوختن

عشق یعنی،معرفت يعني شعور

                                             عشق یعنی،اشك خونين در ميان چشم كور

عشق یعنی،علت آوارگي

                                              بي ريا بودن،صفا و سادگي

عشق یعنی،اسب وحشي بي سوار

                                                عشق یعنی،همچو مجنون در گريز از روزگار

عشق یعنی،سينه اي آغوش راز

                                                عشق يعني آنچه بر هر كس نياز

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 23:47  توسط آرش  | 

شبی ...

شبی غمگین شبی بارانی و سرد  

 مرا در غربت فردا  رها   کرد

دلم  در  حسرت دیدار او   ماند  

 مرا   چشم  انتظار  کوچه ها  کرد

به من می گفت تنهایی غریب است  

 ببین با غربتش با من چه ها کرد

تمام هستی ام  بود  و  ندانست  

  که در  قلبم چه آشوبی به پا کرد

او  هرگز  شکستم را  نفهمید  

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 23:43  توسط آرش  |